دوشنبه ها روز من است یعنی از کودکی بوده در این روز از هفته خوشحالم و سر مست و دوستان هم تا توانسته اندهم کمکم کرده اند و هم در این شادی شریک بوده اندتاریخ تولداین وبلاگ هم از دوشنبه شروع شده و در یکی از همین دوشنبه هامن اورا بتوسط همین وبلاگ یافتم و حالا شده مونس من و سنگ صبور م
هر چند تا حالا ندیدمش اما از تمام رازهای زندگیم اگاه است و حتی اسراری راکه تا بحال بکسی نتوانسته بودم بگم بهش گفته ام و این روزها او هم دارد بمن اعتماد میکند و اماهنوز اطمینانش کامل نشده است .نمیدانم چرا؟
بیچاره پرنده در این روزهاکه همه چیز زیر برف پنهان شده بی دونه مونده و تو به
براقی برف فکر میکنی و بیاد برف بازی کودکانه مشتی برف برمیداری و میمونی که
بر سرکی بزنی. اشیان پرنده هم برفی شده و شکم گرسنه اش اواز را از یادش برده
است و تو دلت میخواهد سوت بزنی تا گرمی دلت سردی هوای بیرون را از یادت ببرد
امشب ماه محرم خون خورشید را بمشام میرساند و یادم میافتد که شیون با زینب معنی یافته است شیونی که در طول تاریخ فریاد مظلومیت زنانه ای است که دلش در میدان جنگ است و خون دادن همچو برادر ارزویش "اما نگهداری امانت شهدا را برشانه دارد ورسالت پیام رسانی برعهده . ارزو بردل هم شیون برادر داردوهم شیون ارزو. و این شیون ارزوی زینبی در تاریخ مانده است و زینب شده است جلوه زیبا ی بی قراری
يک زن ميان محملی، اندر غم و تاب و تب است
اين زن صدايش آشناست،ای وای من او زينب است
