تبليغاتX
فریدون - هزاردستان به چمن دوباره خواندن زدمن چون نتواند
یکشنبه چهاردهم بهمن 1386
هزاردستان به چمن دوباره خواندن زدمن چون نتواند
چه رنجها برده اند نيا كان ما تا به فولكلور؛ قصه ؛

داستاني  رسيده اند همين يكي بود يكي نبود اغاز

 قصه ها تا ميشنوي از يكي بودش شيريني و يكي

 نبودش تلخي را حس ميكني  از امير ارسلان تا قلعه

سنگ باران وديو هاي سياه وسفيد تا ميرسي به

شهر لال ها و شهر كورها و توصيه داخل پرانتزي راوي

 قصه كه به شهر كوران چون رسيدي كور شو(خودت

را بكوري بزن) و من كنكاش فكري داشتم در ان سن

كوچك كه اين شهر كوران چگونه مي تواند باشد .

اخه نانوايش خياط و بناهاش چگونه كار ميكنند و شده

 بود براي من مشغله ذهني تا رسيدم به داستاني از

 شيخ اشراق:

دسته اي از خفاشان با مرغي پرنده هم اشيان شدند

و سخن به دانه وخوراك چون رسيدخفاشان ازمرغ

پرنده پرسيدند شب باين روشني تو چرا روزها كه

 تاريك است پي دانه ميروي و مرغ پرنده هرچه گفت

كه روشني در روز است و شب مالك تاريكي ؛

خفاشانرا قبول نيفتاد وانديشه كردند كه مرغ پرنده

 ايشان را به تمسخر ميگيرد و بر ان شدند تا چشمان

پرنده را از كاسه بيرون اورند . ان مرغ از بيم چشم

سخن ايشان قبول كرد و تا زنده بود خودرا بكوري زد

 تا با چشم بزيد. 

 من از ان موقع باين نتيجه رسيدم كه شهر كوران

 همين شهر هاي خودمان است ديدن  و چشم

فرو بستن . شنيدن و بزبان نياوردن و الا دوستي ها

بهم ميريزد. تنها ميماني.شايد هم جان بر سر بينائي

نهي پس به شهر كوران چون رسيدي !!!!!؟

دوست من اقای دکتر فرزادکه نظرات ریاست جمهوری

دارید این روش دموکراتیک است یا پوپولیسم است؟

نوشته شده توسط فریدون در | | لینک به این مطلب