تبليغاتX
فریدون - تو از این چه سود داری که نمی کنی مدارا
یکشنبه دوازدهم اسفند 1386
تو از این چه سود داری که نمی کنی مدارا
بی قراری تو ام با نگرانی این روزها دامنگیر همه است دلت

میخواد تصمیمی بگیری و درپی هدفت  اقدام کنی اما نمیدانی

 چه هدفی داری .

بعضی وقتا از دست خودت هم خسته  میشی بخواهی فریاد

بزنی کدام فریاد؟ چه فریادی؟ فریادها هم  افسانه شده اند .

تو تا حالا شده تنهائی فریاد بزنی تا تخلیه بشی؟ نه تو و نه

هیچ کس دیگر این کار را نمیتوانند بکنند انوقت میشود بغض

و این فریادهاقطرات ابی میشوند که از چشمانت سرازیرند 

 خانم و اقا هم ندارد بی قراری اپیدمی است.

وبلاگ نغمه دل .فریده خانم (۴/۱۲/۸۶)ووبلاگ هیچکس

 تنهائیم را حس نکرد. رویا خانم(۱/۱۲/۸۶)و.............دلیل های

این مدعاست.

طبیعت دارد نو میشود تو فراموش کرده ای نو شدن را .

 از درون میخواهی بهار را احساس کنی اما تا بخود بیائی

بهار هم گذشته است.

 

 تو پرنده زیبای من که عقل کلیُ اما اصرار بر احساسی

 داری که از عقل سر چشمه نداردانقدر در بکار گیری کلمات

وسواس داری که که وقتی ان کلمات  به جمله تبدیل

 میشوند .......بماند بهتر است

مباد پرواز را فراموش کنی که زمین گیری سخت است .

 ارزوی بر حقت را قبول دارم و دست دعا که رحمان خود چاره

 کند .

 داری طغیانی را از سر میگذرانی که از درون است و

 قبل از همه بر علیه خود .مواظب پرتگاه ها باش .

هفته ها کردیم ماه و سال ها کردیم پار

نور بودیم و شدیم از کار ناهنجار نار

صد حقیقت را بکشتیم از برای یک هوس

از پی یک سیب بشکستیم صدها شاخسار


 

نوشته شده توسط فریدون در | | لینک به این مطلب