مژه سیاهت ار کرد بخون ما اشارت
این خون ما واین رای تو نگارا
همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام اشنائی بنوازد این دل اشنا را
با عرض معذرت از حافظ شیرین سخن برای
اصلاح ابیات دوم چهارم برای نیل به مقصود
که در بیت دوم حافظ(زفریب او بیندیش و
غلط مکن نگارا) بود ودر بیت چهارم نیز
اضافاتی داده شد
عشق خانه خود را دارد و با عقل نمیتواند
هم منزل گردد عقل استدلال خود را دارد تز
داردانتی تز داردو انگاه به سنتز میرسد اما
عشق میهمان ناخوانده است دق الباب نکرده
واردمیشود و همراه خود کادو قشنگی از
خود به دل میدهد ،زیبائی، عاشق نمیتواند در
معشوق غیر حسن و زیبائی چیزی ببیند
(هر چه کنداورواست گر تو بنالی خطاست)
و این زیبائی چنان نشئه ای به عاشق میدهد
که سبکبال میگردد و مدهوش زیبائی
معشوق و از این رو ست که عاشق مستانه
مست است و این خود لذتی است که عاقلان
در تمام لحظات زندگی خود از ان محرومند
و من غبطه میخورم بر احوال ان پیری که
خرقه رهن،خانه خمار داشت.تو بانوی
عاقله نیز بر زلیخائی که حسن یوسف از
خود بی خودش کرده بود.
اما این روزها مشاهده عاشقانی که بقول
ان دوست گرامی امروز عاشقند و فردا
فارغ و پس فردا شاکیدشوار نیست .
این هوس است و عشق نیست
صوفي از پرتو مي راز نهاني دانست
گوهر هر کس ازين لعل تواني دانست
