تبليغاتX
فریدون - جان بی رخ جانان جان نیست
دوشنبه دوازدهم فروردین 1387
جان بی رخ جانان جان نیست
در تعطیلات عید مسافرتی به تبریز داشتم و از انجا به

روستای  کند وان که حیفم امد دوستان را در این

نشاط شرکت ندهم:

روستای کندوان در حدود ۴۰کیلومتری تبریزدر دامنه

کوه  واقع است و خانه های روستائیان در خود کوه

 و بصورت غار های کوچکی است که با کندن کوه در 

 سر بالائی احداث کرده اند

اب چشمه کندوان بمناسبت حل کردن سنگ کلیه

 مشهور است و بنوعی مدر (ادار اور )است  و اب

 سبکی داردو پزشکان اب  چشمه را به بیمارانی

 که سنگ کلیه دارند تو صیه میکنند. موقعی که من

 بانجا رسیدم غروب دل انگیز بر روی برف های مانده

 از زمستان عشوه کنان دل از هر بیننده را می ربود .

کثرت مسافران که از نقاط مختلف امده بودند تعجب

اور بود . دختران بومی که پیراهن های رنگی و

شلوارهائی از همان رنگ و روسری شالین بر سر

داشتند دست در دست هم و بردیف رقص محلی

 (جالمان) میکردند که ازخانمهای میهمان

(مسافر) ارام و قرار را ربوده و ایشان هم به

 رقص پیوستند یک طبال و یک سرنا زن این رقص

 را همراهی میکردند زبان و اهلیت مفهوم خود را

 از دست داده بود لبخند بر چهره هاحکایت از

وحدت در کثرتی میداد که دلم میخواست

دنیا میدید که با رواج جوک های انچنانی نمیتواند 

 شادی و وحدت را از این ملت بگیرد. اقایان را تاب

تماشا نیامد ردیف دیگری تشکیل شد و رقص مردانه

شروع . بنوبت پای راست و چپ یک نیم قوسی

 میچرخید و موقعی که هر دو پا روی نوک انگشتان

 زمین بودند حرکت بیضی وار شانه ها برقص مفهوم

 کلامی میدادو چه زود غیر بومیان با این رقص اشنا

شدند . سرنا زن زیر فشار فوت کردن سرنا سرخ

 سرخ شده بود و مشتاقان شادی پولها دادند.

 هم جان بود و هم جانان .

بی اختیار یاد تو صیف رقص های خانم نازنین

(گل یخ) و خنده های خانم ندا.ح (گاهنامه)

 افتادم و ارزو کردم خانم رویا(سبکبال) انجا بودند

 و اشعار نوی میسرودند و هم چنین خانم

زهرا (تا اوج) بودند و پرواز  میکردند تا اوج.

اقای دکترفرزاد که اهل دینند و شادی جایشان

 خالی بود که هم از طب خبری بود و هم از ...

خستگی از تن میرفت وبر فرح روح می افزود.

دل کندن مشکل بود . بازار چه فروش خوراکی های

 محلی رونق داشت و جالب اینکه اکثرفروشندگان و

خریداران خانمها بودندو اقایان در نوشیدن از اب

 چشمه ُ که سردی یخ تازه اب شده را داشت

در نوبت ایستاده بوده بودند و حتی ظروف بزرگی

را برای بردن اب پر میکردندکه شاید برای باری

 دیگر نتوانند امدن را و نعمت خداوندی از دستشان

 برود

مطرب عشق عجب ساز و نوايي دارد  

 نـقش هـر نغــمه كه زد راه به جـايي دارد

عالم از ناله ی عـــــشاق مـبادا خالــي   

 كه چه خوش آهنگ و فرحبخش هوايي دارد

پير دردی كش ما گرچه ندارد زر و زور   

خــوش عـطابخش و خـطا پـوش خدايي دارد


 

 

نوشته شده توسط فریدون در | | لینک به این مطلب