تبليغاتX
فریدون - بخاک پای عزیزت که عهد نشکستم
چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387
بخاک پای عزیزت که عهد نشکستم
در ان سختی ایام چند هفته قبل از عید مسافرت

ناخواسته همراه پریشانی خاطر پیش امد و تو

حمل بر بد عهدی کردی ومن منتظر تماسی از

 طرف تو بودم وهر دو در اشتباه بودیم

چگونه سر ز خجالت بر اورم بر دوست

که خدمتی به سزا بر نیامد از دستم

از خانم مسنی که ادیب است و شوهر مشهور

نویسنده اش مرحوم شده علت حلقه ای که هنوز

بر انگشت داشت را پرسیدم با فروتنی و تبسم

 مخصوصش گفت این یعنی سایه بر سری دارم

گفتم اما ........سخنم نا تمام گذاشت و گفت

خموش مباد که از خواب و رویای قشنگ بیدارم کنی

 که او در دل من  هنوزسکنی دارد

و گذشت ایام همچنان میگذشت تا در دارو خانه ای

 که خانم دکترجوانی مدیر فنی اش بود نوشته زیر را

 دیدم که بنا باظهار خودش هر روز چند بار میخواند :

دخترك خنده كنان گفت كه چيست


راز اين حلقه زر


راز اين حلقه كه انگشت مرا


اين چنين تنگ گرفته است به بر


راز اين حلقه كه در چهره او


اينهمه تابش و رخشندگي است


مرد حيران شد و گفت


حلقه خوشبختي است حلقه زندگي است


همه گفتند : مبارك باشد


دخترك گفت : دريغا كه مرا


باز در معني آن شك باشد


سالها رفت و شبي


زني افسرده نظر كرد بر آن حلقه زر


ديد در نقش فروزنده او


روزهايي كه به اميد وفاي شوهر


به هدر رفته هدر


زن پريشان شد و ناليد كه واي


واي اين حلقه كه در چهره او


باز هم تابش و رخشندگي است


حلقه بردگي و بندگي است

وبلاگ دریچه مدیری دارد که با عنوان(من خودم

 هستم) نویسنده را که خودش باشد معرفی میکند

میخوام بپرسم در این هوای الوده به نیرنگ و ریا ایا

کسی میتواند خودش باشد

نوشته شده توسط فریدون در | | لینک به این مطلب