او نمیدید و از دور خدایا میکرد
خوشبختی در همین نزدیکی است شاید پشت پنجره
اطاقت باشدو شاید در باغی که بهار را بهانه کرده و
خود را ارایش نموده تا تو عزیزترین بوسه عطر باغ را
در مشام حس کنی و به خوشبختی برسی و برایت
میگویم خوشبختی در قلب توست کافی است
عروس زیبای دل را اجازه پرواز دهی و پنجره را
باز کنی و باغی را بهانه نمائی و به اون برسی
و تو این همه نگران فردائی که هر گز تمام
نخواهد شد
یک لیوان پر از اب را اگر در دستت ده دقیقه نگهداری
دستانت خسته نمیشوند اما اگر همان لیوان اب را با
همان حجم اب ده ساعت در دست نگهداری دستت
خسته میشود ا.
نگرانیها هم همین طورند زیادی در دل که نگه شان
بداری اذیت میشوی و بخود رنج میدهی و افسوس
که تو توجیه گرخوبی هستی و من اب در هاون
می کوبم
زمان خوشدلی در یاب و در یاب
که دایم در صدف گوهر نباشد
