تبليغاتX
فریدون - من از بیگانگان هر گز ننالم..که با من هر چه کرد ان اشنا کرد
سه شنبه دهم اردیبهشت 1387
من از بیگانگان هر گز ننالم..که با من هر چه کرد ان اشنا کرد

شهر یاران بودو خاک مهربانان این دیار

 

مهربانی کی سر امد وشهریاران را چه شد

 

وقتی که از نزدیکترین کسانت انتظار محبت داری و بجای ان

 

زخم زبان میشنوی  میتوانی بقول ان روانشناس ریلکس بمانی؟

 

و یا تو هم بدنبال بهانه ای خواهی بود تا یکی دیگر مظلوم تر

 

 از خود گیر بیاوری و عقده بر او بگشائی و این چنین است

 

 که ادب جای خود را به تهمت ها و توهین ها میدهد و ارزش ها

 

عوض میشوند و اگرهم بخواهی رعایت کنی گفتارت میشود

 

 لفظ قلم حرف زدن و وفاداریت را خریت حساب میکنند

 

(گاهنامه خانم ندا –ح) و دلها از هم دور میشوند  و تنهائی بر

 

 انها حکومت میکند و چه حکومت مستبدانه ای  و انگاه

 

برای عقب نماندن از قافله هر کس داشته خود را بزرگ میکند

 

تا خودی بنماید و سر کوفت را جبران نماید و فراموش میشود

 

 مهربانی .... رحمانیتی که رب العالمین خود را بان موصوف

 

 کرده است  در بندگانش فراموش میشود و هر چه بدنبال ان

 

 بروی کمتر خواهی یافت ....................................

 

 چمن بی هم نشین زندان جان است  

 

  صفای بوستان از "دوستان" است

نوشته شده توسط فریدون در | | لینک به این مطلب