کند و انتظار داشتم از دوستانی چون خانم ندا-ح مدیر
سایت گاهنامه و خانم لیلا دلیخون که معمولاروزهای
یک شنبه مطالب جالبی در روزنامه ایران دارند
و دیگر دوستانی که خود واقفند و نظراتشان برایم
مهم بود عقیده خود را مینوشتند اما افسوس که
انتظارات همیشه براورد نمیشوند
گفتتم به عسل که شیرینیت از مهر است
صدا امد که نه :اقتضای طبیعیش این است
هم چنین ازاقای مسعود ده نمکی مدیر وبلاگ
زیبای دل شدگان که شهر ه اند به رک گویی
انتظار پاسحی روشن ترداشتم . وتشکرمینمایم
از اقای دکتر فرزاد عزیز که نظر روشنتری دادند.
من درد اصلی را دراحساس تنهائی افراد میدانم
در میان جمع بودن و تنها بودن. در هرمنوتیک چون و
چرائی(تحلیل چگونگی تحلیل)و یا راه و روش تحلیل
برای تحلیل در رابطه علت معلولی تنهائی
بحث های زیادی شده است و نتیجه حاصل به یک
نقطه رسیده است
کمبود مهر درانسانها و رشد مادیت گرائی:
اگر انسانیت انسان به تکلم و عقل است و این
هر دو وسیله اندتا انسان به ارامش برسد ارامش
جسمی و ارامش روحی که من این هر دو را لازم و
ملزوم هم میدانم و جدا کردن انها را غیر منطقی
که در احساس تنهائی این ارامش نیست
وقتی خود را تنها احساس نمیکنی که دیگران هم
تو را از خود بدانند و تونیز دیگران را در این صورت
هرکاری که انجام میدهی از صدق دل است و
میدانی که انها هم همینطورندو میرسی به این
نقطه که همه دوستدار تواند و تودوستدار انهاو ریا
و نقاب در چهره هانیست و..............البته که
نااگاهی خود درد دیگری است و مجال دیگر
میطلبد
گر ره دهم اه را از دم بسوزم باد را
حدی است هربیدادرا این حدهجران تا کجا
|
|